مانند عقاب باشید
دهستان ابوالعباس در شرق شهرستان باغملك در كوههاي منگشت از رشته كوههای زاگرس واقع شده است.وجود كوههاي سر به فلك كشيده پوشيده از درختان متنوع بلوط، بن، كلخنگ و چشمه سارهاي پر آب و عبور رودخانه ابوالعباس از وسط دهستان زيباييهاي اين روستاي گردشگري را صد چندان كرده است.

همچنين روستاي ابوالعباس داراي باغهاي انبوه انار و انگور و شاليزارهاي زيبايي است كه در اطراف روستا وجود دارند و چشمانداز بسيار زيبايي را به نمايش ميگذارند.آب و هواي روستاي ابوالعباس بسيار مطلوب و كوهستاني است. ابوالعباس داراي آثار تاريخي فراوان مربوبط به دورههاي مختلف تاريخي است.از جمله آثار تاريخي روستاي ابوالعباس باغملك قلعه اقبال، مسجدي مربوط به دوران صفوي، آسيابهاي نهنگ و پلنگ و همچنين قناتهاي تاريخي، بيارهها و آسيابها و قناتهاي گوناگون كه جزو سازههاي آبي تاريخي است در اين روستا واقعاند.در باغملك و روستاهاي اطراف آن سازههاي آبي تاريخي فراواني وجود دارد كه متاسفانه هيچ يك از اين سازهها در فهرست آثار ملي به ثبت نرسيدهاند و دليل عمده آن كمبود نيروي متخصص و امكانات و اعتبارات لازم است.بيشتر مناطق روستاهاي گردشگري باغملك چون روستاي ابوالعباس از كمبود امكانات رنج ميبرند و حتي امكانات اوليه مانند سرويسهاي بهداشت و يا جايي براي اسكان گردشگران وجود ندارد.
از سوغاتهاي محلي منطقه ربات و روستاي ابوالعباس باغملك ميتوان رب انار، ترشي ناردونگ، روغن حيواني، انار و عسل طبيعي را نام برد.
بازی پشکل گال
بازی فکری است.این بازی به این صورت است که روی عدد 4 می چرخد .
دو نفر روبروی هم روی زمین می نشیند و ۵ کال روبروی هر نفر. کال یعنی گودال کوچی اندازه یک لیوان بستنی .در مجموع ۱۰ کال وجود دارد .مهره های این بازی 40 پشکل می باشد .در هر گال ۴ پشکل می گذارند و یک نفر بازی را شروع می کند مهم نیست کی اول شروع کند .
قانون اول:شروع کننده از یکی از ۵ گال جلوی خودش ۴ پشگل را بر می دارد و مطابق چرخش عقربه های ساعت یعنی راستگرد شروع به انداختن پشگل ها در کال بعدی می کند تا پشگل های در دستش تمام شود .
قانون ۲: گودالی که آخرین پشگل در دستش را در آن ریخت باید همه پشگل هایش را بردارد و دوباره از گودال بعدیش شروع به ریختن یکی یکی پشگل ها کند و همینطور بچرخد.
قانون ۳: ریختن پشگل ها را در تمام ۱۰ کال ادامه می دهد .در هر کالی که پشگل های در دستش تمام کرد، همه پشگل های آن کال را بر می دارد و دوباره به ریختن پشگل ها می کند و این کار زمانی به پایان می رسد که شروع کننده به کالی خالی برسد در اینجا باید آخرین پشگل اش را در کال خالی بیاندازد و نوبت نفر بعدی می شد
نفر بعد از یکی از گالهای جلویش شروع می کند .
قانون۴:زمانی که هر کس به گالی با 3 پشگل برسد و با انکه در دستش است 4 تا شود او تمام پشگل های آن کال را برای خودش بر می دارد یعنی 4 تای آن را و آن کال خالی می شد . بعد دوباره نوبت نفر بعد می شد .
قانون ۵ :اگر در حینی که یک نفر دارد پشگل ها را می گذارد یکی از کالهای حریف هم ۴ تایی بشود -حریف آن چهارتا پشگل را برای خودش بر می دارد مگر اینکه کالی که چهارتایی می شود آخرین هسته درش افتاده باشد در آن صورت ما آن پشگل های آن کال را بر می داریم نه حریف .
قانون ۶:باز ی تا زمانی ادامه پیدا می کرد که همه پشگل ها یا به عبارتی همه گالها خالی شود .در این زمان 40 هسته یا مهره به نسبت مساوی یا نامساوی بین 2 نفر تقسیم شده .حال دوباره پشگل را در کال ها به صورت ۴ تا تقسیم می کنند اما کسی که پشگل بیشتری دارد کالهای بیشتری گیرش می آید .و مثلا 2 کال نفر روبرو هم از آن او می شود و موقع که نوبتش شد می تواند از انجا هم شروع کند .یا اگر چهارتایی شد توسط حریف پشگل هاش را بردارد به شرطی که حریف اخرین پشگل اش را در ان نداخته باشد .
قانون ۷ :بازی زمانی کلاً تمام می شود که تمام پشگل ها یا به عبارتی ۱۰کال را یک نفر از آن خود کند .
ابتکار و خلاقیت در این بازی به این صورت است که فرد باید محاسبه کند از چه کالی شروع کند که هم به خالی نخورد و هم به عدد 3 برخورد کند یا به اصطلاح گاوش بزاید
این بازی چنان جذاب هست که می توان از روی آن اسباب بازی ساخت .
این بازی معمولا در حیاط خانه که خاکی بود یا در کوچه انجام می شد و در خانه اگر بازی شود باید از ۱۰ لیوان به جای کال استفاده شود.
این بازی همیشه چند تماشاگر هم دارد که مانند شطرنج سعی در کمک کردن دارند اگرچه نباید این کار را بکنند ولی هیجان بازی چنین می کند .در همه فصل هم می شود بازی کرد .
یه بردی بید یه گردو. وا یک بازی اکردن. برد زید سر گردونه اشکند. گردو نهاد وا گریوه و رهد تی داس و گد:
گد دا برد زید سرمه اشکناد.
داس رهد تی گردو و گد: گردو، سی چه زیدی سر کرمه اشکنادی؟
برد گد: سی چه علف پام سوز کرد؟
دا گردو رهد تی علف گد: علف سی چه پا برد سوزکردی؟
علف گد: سی چه میش نُکُمه کند و خرد؟
رهد تی میش و گد: سی چه نوک علفه کندی؟
میش گد: سی چه گرگ دنبمه کند؟
به گرگ گد: سی چه دنبه میشنه کندی؟
گرگ گد: سی چه سگ دالو بُم پاس(پارس) کرد؟
به سگ دالو گد: سگ چه به گرگ پاس کردی؟
سگ گد: سی چه دالو نون بم نداد؟
رهد تی دالو بس گد: سی چه به سگ نون ندادی؟
دالو گد: سی چه مُشک(موش) همبون آردیمه دِرد؟
دا گردو به مُشک گد: سی چه همبون آردی دالونه دردی؟
مشک گد: دردمس که دردمس – «ز قهر دالو خردمس»
بچه که بودم متل برد و گردو را از مادرم و دیگران شنیده بودم. داستان جالبی بود. همیشه از مادر و یا دیگران می خواستم که متل را برایم بازگو کنند. گرچه تکراری بود ولی شنیدنی و جذاب بود. بهتر از فیلم های تکراری تلویزیون! خیلی بهتربود. گاهی متل را به صورت نمایش بازی می کردیم. یکی می شد برد(سنگ) و دیگری گردو و ....
در کودکی، ظلم و زوربرد نسبت به گردو برایم آزار دهنده بود و به من و امثال من آموخت که زیر بار زور نرویم. اگر سرمان شکست، گریه کنان به سراغ مادرمان نرویم وشکایت کنیم، بلکه با شهامت و بی باکی مقابل زورگو بایستیم و از حق خود دفاع نماییم. بعد ها که بزرگتر شدم متوجه شدم که غیر از شهامت و دلاوری و زیر بار زور نرفتن و احقاق حق، مطلب مهمتر و زیبا تری در دل این متل نهفته است و آن این است که تقصیر و گناه خود را به گردن دیگری انداختن ونپذیرفتن اشتباه و دیگری را مقصر دانستن و به قول امروزی ها توپ را به زمین دیگری انداختن و... زشت تر و ناپسند تر از گریه و جبن وترس است.
درس خوبی برای من و امثال من بود. یک آموزش خود دفاعی، خود باوری وخود شناسی بود.به ما یاد داد تا اشتباهات خود را بپذیریم وخود را اصلاح نماییم. مسئولیت خطای عمل خود را به عهده بگیریم و در صدد خود سازی برآییم و انتقاد پذیری یعنی اصلاح پذیری. ده ها سال و شاید صد ها سال قدمت این متل آموزنده است. نویسندگانش معلمان دیرین یعنی پدران و مادران با تجربه وفهیم که همانا اجداد ما هستند این درس آموزنده راسینه به سینه و از پدر به فرزند و نسل به نسل برای ما به یادگار گذاشتند. روحشان شاد. بیاییم این متل و متل های آموزنده دیگر را که زاییده ذهن جویا و اندیشه پویای تبار بختیاری است را نه تنها برای بچه هایمان بلکه برای بزرگترها یی تا کنون آنرا نشنیده اند، باز گو کنیم. شایسته است که بدینوسیله دراشاعه و احیاء فرهنگ غنی و پر بار بختیاری ادای دین نماییم و آموزش های تربیتی، اجتماعی و فرهنگی تبار بختیاری را به نسل جدید بختیاری و دیگر اقوام بشناسانیم و خاطر نشان سازیم که مردمان بختیاری از قرن ها پیش ظلم ستیز وآزاده بودند واز مغلطه و سفسطه آگاهی داشتند و از آن دوری می کردند و با روایت این گونه متل ها برای فرزندان خود آنان را از ستم کردن و ستم پذیری بر حذر داشتند. سرگذشت و زندگینامه بزرگان، اندیشمندان، سربداران وخدمتگزاران ایل بختیاری و متل ها ی تبار بزرگ و با فرهنگ خود را برای فرزندانمان و دیگران بازگو کنیم و بدینوسیله به وظیفه خویش عمل نماییم. مندیرامهنم تا ایسا هم متلی بنوییسین .
هر جا هدین تن درست وشاد بووین.
سال 1329 بود، که عباس پا به عرصه هستي نهاد. مادر با شوق فراوان به تربيت او همت گماشت و عباس در شهر زيباي شيراز دوران شيرين کودکي را پشت سر نهاد.
زندگی نامه شهيد عباس دوران
تاريخ تولد :1329
نام پدر :؟
تاریخ شهادت : 30/تير/1361
محل تولد :فارس /شيراز
طول مدت حیات :40
محل شهادت :بغداد
مزار شهید :شيراز
سال 1351 بعد از اتمام تحصيلات به دانشگاه خلباني نيروي هوايي ارتش رفت، با اتمام دوره مقدماتي جهت ادامه تحصيل به امريکا اعزام شد و با اخذ نشان و گواهينامه خلباني به ايران بازگشت.
تا از خاک پاک کشور خود محافظت نمايد.با آغاز جنگ تحميلي خدمت خود را در پست افسر خلبان شکاري و معاونت عمليات فرماندهي پايگاه سوم شکاري نفتي شهيد نوژه ادامه داد و در طول سالهاي دفاع مقدس بيش از يک صد سورتي پرواز جنگ انجام داد.
دوران در تاريخ 7/9/1359 اسلکه «الاميه» و «البکر» را غرق کرد و در عمليات فتحالمبين حماسه آفريد.در تاريخ 20/4/1361 عاشقانه براي انجام مأموريت حاضر شد هدف موردنظر او بغداد بود .او قصد داشت، با ناامن کردن شهر از انجام کنفرانس سران کشورهاي غيرمتعهد در اين شهر جلوگيري نمايد و مانع رسيدن صدام به اهداف شومش شود .به همين علت صاعقهوار از سد دفاع هوايي پايتخت عراق گذشت و شهر را بمباران نمود.
اما اصابت موشک عراقي باعث شد، هواپيما آتش بگيرد، دوران شجاعانه به طرف پالايشگاه الدوره پرواز نمود .تمام بمبها را بر روي پالايشگاه فرو ريخت، قسمت عقب هواپيما در آتش ميسوخت.
کاظميان با چتر نجات به بيرون پريد اما دوران به سمت هتل سران ممالک غيرمتعهد پرواز کرد. او در آخرين لحظات با يک عمليات استشهادي هواپيما را به ساختمان هتل کوبيد.
سردار دلاور 40 ساله ايران اسلامي در روز سيام تير ماه سال 1361 ابراهيموار در آتش عشق حق سوخت.بعد از اين واقعه فضاي شهر بغداد در هالهاي از دود فرو رفت، و تبليغات صدام در مورد امنيت بغداد نقش بر آب شد.
بدينترتيب اجلاس سران غيرمتعهدها به علت فقدان امنيت در بغداد برگزار نگرديد.
بعد از بيست سال تنها قطعهاي از استخوان پا به همراه تکهاي از پوتين عباس دروان به ميهن بازگشت و روز دهم مردادماه سال 1381 خانواده آن را در شيراز به خاک سپردند.
روحش شاد وراهش پر رهرو باد.
شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
امام خمینی (ره)
| محل تولد | شیراز |
| تاریخ تولد | ۲۰ مهر ۱۳۲۹ |
| محل مرگ | بغداد، عراق |
| تاریخ مرگ | ۳۰ تیر ۱۳۶۱ (-۳۲ سال) |
| آرامگاه | شیراز |
| لقب | همسر : نرگس خاتون (مهناز) دلیری |
| تابعیت | |
| رسته نظامی | نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران |
| درجه | سرلشکر خلبان |
| فرماندهی | افسر خلبان شکاری و معاونت عملیات فرماندهی پایگاه سوم شکاری |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
سرلشکر خلبان عباس دوران (۱۳۲۹، شیراز - ۱۳۶۱، بغداد) از خلبانان نیروی هوایی ایران بود که در ماههای آغازین جنگ ایران و عراق نقشی اساسی ایفا کرد. سرلشکر خلبان عباس دوران در دو سال اول جنگ بیش از ۱۲۰ عملیات و پرواز برون مرزی داشت.
عباس دوران در سال ۱۳۲۹ در شهر شیراز به دنیا آمد. دوران کودکی، نوجوانی و جوانی را در شیراز گذراند و پس از اخذ مدرک دیپلم در سال ۱۳۴۹ به خدمت سربازی رفت.
پس از پایان دورهٔ وظیفه، بهدلیل علاقه بهیادگیری فن خلبانی در سال ۱۳۵۱ وارد دانشکدهٔ خلبانی نیروی هوایی شد و پس از طی دورهٔ مقدماتی پرواز در ایران، برای ادامهٔ تحصیل و فراگیری دورهٔ تکمیلی خلبانی به آمریکا اعزام شد. وی با اخذ نشان و گواهینامه خلبانی به ایران بازگشت و با درجهٔ ستواندومی در پایگاه هوایی همدان مشغول بهخدمت شد.
همسر وی نرگس خاتون دلیرروی فرد است و در زمان آخرین عملیات، پسرش امیررضا، هشت ماه و نیم سن داشت.
با شروع جنگ ایران و عراق، او در پست افسر خلبان شکاری و معاونت عملیات فرماندهی پایگاه سوم شکاری (که در آغاز جنگ به پایگاه شهید نوژه نامیده شده بود) مشغول خدمت بود و پس از مدتی، برای ادامه پروازهای جنگی به پایگاه ششم شکاری بوشهر منتقل شد.
دوران در تاریخ ۷ آذر ۱۳۵۹ و در جریان جنگ ایران و عراق، اسکله الامیه و البکر را غرق کرد و در عملیات فتحالمبین نیز بسیار موفق عمل کرد.
سرلشکر دوران در سحرگاه 31 تیر ۱۳۶۱ بر فراز حریم هوایی بغداد بهپرواز درآمد و پالایشگاه الدوره در ضلع جنوبی بغداد را نشانه رفت. وی، تمامی بمبهای خود را بر روی پالایشگاه فرو ریخت، اما هواپیمایش در آسمان بغداد مورد اصابت موشکهای ضد هوایی قرار گرفت. در حالیکه کاظمیان، همراهش، با چتر نجات به بیرون پرید، وی با صرف نظر کردن از خروج اضطراری، هواپیمای فانتوم (اف۴) صدمهدیدهٔ خود را که در آتش میسوخت، با هدف ناامن جلوه دادن شهر بغداد، به هتل محل برگزاری هفتمین دوره اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها کوبید و مانع از برگزاری این اجلاس در کشور عراق شد.
از پیکر وی، بیست سال بعد در سال ۱۳۸۱ تکهای از استخوان پا به ایران بازگشت که در ۱۰ مرداد ۱۳۸۱ خانواده وی آنرا در شیراز به خاک سپردند.